آرادآراد، تا این لحظه: 17 سال و 8 ماه سن داره

آراد قلب مامانی

زمان کلاسهای آراد

روزهای یکشنبه ساعت 10 صبح کلاس کارآفرینی  مکان : مهد کودک راه اینده خاله سپیده ترم اول استاد :خاله زهرا     روزهای زوج  کلاس زبان ساعت 9_10:30 مکان : تهران آکسفورد بالای ساختمان برقی ترم اول استاد :خانم مریم انصاری ...
5 تير 1392

کوله بار خاطرات زمستانی ما

اول سلام میگم خدمت دوستای گلم و پسر عزیز تر از جونم. مرسی از اینکه به ما سر میزدین و دست خالی بر میگشتین. حالا تعریف میکنم نبودنم رو ماجرای ما از موقعی شروع شد که اراد عزمش رو جزم کرد و رفت خونه مامانم اینا با مامان بزرگ و بابا بزرگش بخوابه.٣بار با اونا موند وبعد از اون من (مامی اراد)  انفلوانزای شدید نوع A گرفتم اول بیماری اراد با بابام موند و این در حالی بود که مامانم تهران منزل داداشم بودن. بعد 3 روز مامان برگشت و گفت اراد یکم تب داره باباش اراد و برد دکتر وبل کمی دارو خوب شد. اما من چی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ هر روز بدتر میشدم بد و بدتر تب بالای 42 درجه هر روز کلی سرم و امپول و از این جور حرفا خلا...
18 اسفند 1391

اراد پیشم نیست

سلام عشق زندگیم کجایی؟ مامانی داره میمیره از  تنهاییی   از دیروز داره رو مغزمون راه میره که من با حاجی مامان وبابام میخوابم.روز نه که کم میرفتیم الان باید شبم بخوابیم اونجا دلم طاقت نیاوردم باباش رو فرستادم دنبالش تا راضیش کرد اومد خونه قربونت برم قلبم   اروز هم با دوستم میخواستم برم دکتر  اراد و دادم مامانم  موقع اومدن رفتم دنبالش اما هر کاری که کردم نیومد گفت ال و بلا که من اینجا میخوابم خودم اومدم خونه.ولی هر ی ساعت باباش رو میفرستادم دنبالش . اخر سر تو ایفون که دیده باباش بازم اومده داد زده از ایفون که من نگفتم شب اینجام؟ منم تمام ریزه کاریهای شبانه اش رو به مامان یاد دادم که مبادا سیل به ...
27 آذر 1391

نی نی نیومدومدمون بازم رفت

خدایا شکرت نی نی کوچولوی ما نیومده رفت.خیلی خیلی ناراحتیم. برا هممون دعا کنین تا تحمل کنیم الهی خودم قربونش برم ای کاش من جای اون میمردم و درد و بلاش میخورد به من و اون سالم دنیا میومد. مصلحتت رو شکر خدا جونم بازم دوست داریم خدای مهربونمون عوضش انشاالله ی نی نی سالم و صالح بهمون بدی مرسی
11 آذر 1391

عزاداری اقا اراد گل-عاشورای حسینی

      امسال عزاداری ما ب دلیل زود خوابیدن اراد جونی تو خونه با گفتن واقعه عاشورا به صورت قصه بود و من شاید روزی 10 بار یا کمتر یا بیشتر این داغ بزرگ رو برای ارادم تعریف میکردم . پنجشنبه قسمت شد با مامان و زهرا خاله رفتیم مسجد .چون اراد از مامان شنیده بود که هر شب احسان میدن تا نشستیم داد زد پس غذا کو؟؟؟؟ ناهار ( ب شام میگفت )چی دارن؟ بگو اراد کباب دوست داره کباب بدن. من :اراد جان زشته مامان.الان شام خوردیم خونه.هنوز غذا اماده نشده گلم.اماده شد میارن همش گوشی بازی کرد .حوصلش ک سر رفت دستشویی  رو بهانه کرد تا دیدم دم ب دیقه باید برم پایین .هزاران نفر رو له کنم تا ب در برسم عزمم و جزم کردم و راهی...
6 آذر 1391

نی نی ملا

روز تاسوعا بود جلوی مسجد حسینیه همه رو به قبله موندن دعوت کردن و دعا کردن به اراد گفتم اینجا رو به قبله بمون و دعا میکنیم. دستاش رو اورد بالا دیدم داره بلند بلند برا خودش میگه : " خدایا امام حسین و رحمت کن .الهی امین ." بعد گفت بریم مامان دعاشون کردم الهی من خاک زیر پات شم عزیزم  
6 آذر 1391

فوت کردن بادکنک

بالاخره طلسم شکست و اقا اراد خودشون تونستن بادکنک فوت کنن.الان 5 روز میشه اراد قلب مامانی داره بادکنک فوت میکنه. انقدر جالب فوت میکنه که نگو بعضی وقتا یادش میره باید با دهن فوت کنه با دماغش فوت میکنه. الهی نازتو بگردم اونروز نشسته بود در حال بادکنک فوت کردن بود ک یکهو بادکنک ترکید و اراد یک متر رفت هوا          ...
5 آذر 1391